مرتضى راوندى
419
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )
ز ناز و نوش همه خلق بود نوشانوش * ز خلق و مال همه شهر بود مالامال درو به كام دل خويش هركسى مشغول * امير و بنده و سالار و فاضل و مفضال يكى به طاعت ايزد يكى به خدمت خلق * يكى به جستن مال و يكى به جستن حال يكى به خواستن جام با سماع غزل * يكى به تاختن يوز در شكار غزال به كام خويش ، همى گشت هركسى مشغول * به حال خويش ، همى داشت هركسى آمال خدا به مردم تبريز برفكند فنا * خدا به نعمت تبريز برگماشت زوال فراز گشت نشيب و نشيب گشت فراز * رمال گشت رماد و رماد گشت رمال دريده گشت زمين و خميده گشت نبات * دمنده گشت بحار و دونده گشت جبال بسا سراى كه بامش همى بسود فلك * بسا درخت كه شاخش همى بسود هلال كز آن درخت نمانده كنون مگر آثار * و زان سراى نمانده كنون مگر اطلال كسى كه رسته شد از مويه گشته بود چو موى * كسى كه جسته بد از ناله گشته بود چو نال يكى نبود كه گويد به ديگرى كه مموى * يكى نبود كه گويد به ديگرى كه منال كمال دور كناد ايزد از جمال جهان * كجى رسد به جمالى كجا گرفت كمال « 1 » قحطى نيشابور : « خواجه ابو الفضل بيهقى گويد : در سنهء اربعمائه در نيشابور ، 67 نوبت برف افتاد . . . آن قحط كه در سنهء احدى و اربعمائه افتاد در نيشابور ، از اين سبب بود كه غله را آفت رسيد از سرما ؛ و اين قحط در خراسان و عراق عام بود ، و در نيشابور و نواحى آن سختتر . آنچه به حساب آمد كه در نيشابور هلاك شده بودند از خلايق ، صد و هفتهزار و كسرى خلق بود . . . امام ابو سعد خرگوشى در كتاب تاريخ خود ، اثبات كند كه هر روز از محلهء وى زيادت از چهارصد مرده به گورستان نقل افتادى و اين قحط نه از آن بود كه طعام عزيز بود بلكه علت جوع كلبى بود كه بر خلق مستولى شده بود . » « 2 » طاعون : در سنهء تسع و سبعين ( 79 ) مرض طاعون در بصره شيوع يافت ، چنان كه در مدت سه روز ، زياده از دويست هزار كس مردند و اندك مردمى باقى ماندند و در روز چهارم ، طاعون تسكين يافت . » « 3 » زلزله : به حكايت روضة الصفا در دوران خلافت متوكل ، « در سنهء اثنين و اربعين و مأتين ( 242 ) زلزله در دامغان واقع شد كه نصف عمارات آن مملكت سر به خرابى نهاد ، و ثلث بسطام نيز به زلزله افتاد ؛ و در رى و جرجان و نيشابور و اصفهان همين حادثه روى نمود . در دهى از ديههاى قومس زلزله آغاز شد . » « 4 » همچنين در عهد متقى ، در بلاد شام ، زلزلهء عظيمى رخ داد « چنان كه از اهل حما ، بيست هزار كس هلاك شدند و ديگر آنكه آب دجله زياد شد . بمثابهاى كه بسيارى از محلات بغداد غرق شده از عمارت آن اثرى نماند . » « 5 » مترجم تاريخ يمينى ( ابو الشرف ناصح بن ظفر جرفادقانى ) ، موضوع قحطى گرگان را در ايام اقامت
--> ( 1 ) . احمد كسروى ، شهرياران گمنام . ص 206 . ( 2 ) . در پيرامون تاريخ بيهقى ، پيشين . ج 1 ، ص 8 . ( 3 ) . مير محمد بن سيد برهان الدين خواوند شاه ( مير خواند ) ، روضة الصفا . ج 3 ، ص 251 . ( 4 ) . همان . ص 478 . ( 5 ) . همان . ص 534 .